www.KHATEREHA.MIHANBLOG.com
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388

خداحافظ وبلاگ من ...

• نوشته شده توسط: حسین

می خواستم بدون خداحافظی و بی مقدمه وبلاگم رو حذف كنم !

اما دلم نیومد !

از همه ی شماهایی كه به وبلاگ من سر میزدید متشكرم و ممنون !

اما حیف كه دیگه برام مقدور نیست كه نوشتن رو ادامه بدم !

شاید متوجه شده باشید كه توی چند وقت گذشته دیگه نتونستم كه وبلاگ نویسیم رو با قدرت سابق ادامه بدم و پیرو همین مساله حالا هم مجبورم كه نوشتن وبلاگ رو كنار بذارم !

پس از همه ی شماهایی كه به این وبلاگ سر می زدید و نظر می دادید معذرت می خوام !

الآن هم فقط یه حرف دارم برای گفتن :

خداحافظ وبلاگ من !


نظرات()

دوشنبه یازدهم خرداد 1388

منو دیگه نمی خوای خوب می دونم ... !!!

• نوشته شده توسط: حسین

آدما از آدما زود سیر میشن

آدما از عشق به هم دلگیر میشن

آدما رو عشقشون پا می ذارن

منو دیگه نمی خوای خوب می دونم

تو كتاب دلت اینو می خونم

یادته اون عشق رسوا ، یادته ؟!

اون همه دیوونگی ها یادته ؟!

تو می گفتی كه گناه مقدسه

اول و آخر هر عشق هوسه

آدما آه آدمای روزگار

چی می مونه از شماها یادگار

دیگه از بگو مگو خسته شدم

من از اون قلب دو رو خسته شدم

نمی خوای بمونی توی این خونه

چشم تو دنبال چشم های اونه

همه ی حرف های تو یك بهونه ست

اون جهنمی كه می گن این خونه ست


نظرات()

یکشنبه دهم خرداد 1388

داغون !

• نوشته شده توسط: حسین

تا حالا شده خیلی فشار روخی روتون باشه ؟؟؟؟!!!!

یا نه تا حالا شده احساس كنید همه جوره به بن بست رسیدین ؟؟؟؟!!!!

امیدوارم كه تا حالا به چنین چیزی نرسیده باشین ولی اگر رسیده باشین به احتمال فراوان تونستید كه وجود خدا رو به وضوح درك كنید !

خدایی كه بزرگتر از آن است كه توصیف شود !

خدایی كه ارحم الراحمین هست !

پس به امیدت ای ارحم الراحمین ...


نظرات()

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388

پشت دیوار دلم یه صدای پا میاد

• نوشته شده توسط: حسین

پشت دیوار دلم یه صدای پا میاد
یه صدای آشنا از تو كوچه ها میاد
یه صدای پا میاد یه صدای پا میاد
نفسم راهشوگم كرده تو سینه
چشم من یه سایه رو دیوار می بینه
صدای تیك تیك قلبم نمی ذاره
صدای پاهاش توی گوشام بشینه
اونجا كیه كیه پشت دیوار كیه
سایشو من می بینم
شاید خواب می بینم
برگشته پیش من امید آخرینم
اگه اون كه گم شده
یه روزی پیدا بشه
قفل زندون دلم
با كلیدش وا بشه
همه خوبیا رو همراش میاره
دست خوبشو تو دستام می ذاره



نظرات()

سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388

آشنای دل عالم ، امّا با خودش غریبه

• نوشته شده توسط: حسین

عاشقی لحظه به لحظه ، رنگ و بوی تازه داره
با همه قشنگی هاش ، غم بی اندازه داره
یه روزی کوه غروره ، یه روزی خاک کویره
یه گل تازه که شاید ، روی شاخه ها نمیره
زندگی خودش عجیبه ، قصّه ی آدم و سیبه
آشنای دل عالم ، امّا با خودش غریبه
یه روزی یه ساز تازه ، با یه آهنگ دوباره
لحظه ای رنگ ترانه با یه شعر عاشقونه
آدم این آدم عاقل ، شده بیچاره ی این دل
دنبال یه عشق تازه ، باز می گرده پیِ خونه


نظرات()

سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388

درسینه ام دارم تو را !!!

• نوشته شده توسط: حسین

 

خدایا می خوام یه کم دعا کنم ، تو را بخونم اسم تو رو صدا کنم!
خداوندا زمان ایمان نداره !
ای آشنا با اشک من ، دریا به دریا باز شد !
وقتی که خوابی می شکست ، این زندگی آغاز شد !
ای بی تو تنها در خودم ، تنهاتر از تنهایی ام !
ای نرگس عشق و سفر ، من عاشق دریایی ام !
هر شب کنار پونه هام ، وقت دعا بود و ثنا !
دنیا پُر از آواز عشق ، در سینه ام دارم تو را !

درسینه ام دارم تو را !!!


نظرات()

  • تعداد صفحات :23
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...